مرتضى راوندى

337

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در ميان خواهد بود . » « 229 » شيخ و امير مسعود پس از صدور اين پاسخ ، خود را آمادهء نبرد كردند و با 3700 نفر از سربازان شجاع در كنار آب گرگان مستقر شدند و به پادشاه پيغام دادند كه آمادهء اجراى فرمان خدا باشد . طوغاى تيمور در پاسخ گفت : « مشتى روستايى ، مىخواهيد ما را مأمور امر خود گردانيد و مردم را فريب دهيد . » بالاخره بين دو طرف جنگ درگرفت و به پيروزى كامل پيروان شيخ منتهى گرديد . پس از اين فتح ، خواه و ناخواه ، بسيارى از فئودالهاى خراسان گردن به اطاعت آنان نهادند . در اين موقع ، تنها نيروى مقاومى كه در سراسر خراسان وجود داشت ، معز الدين حسين كرت ملك هرات بود . دو زمامدار تصميم گرفتند كه با اين حريف بالنسبه قوىدست و پنجه نرم كنند و بالاخره در جنگى كه بين فريقين درگرفت ، با اينكه نخست پيروزى نصيب سربداران شد ، در اثر كشته شدن شيخ حسن جورى ، آشفتگى در صفوف سربداران افتاد و عده‌اى از قواى آنان اسير خصم شدند ، و جملگى ( به استثناى ابن يمين شاعر آزادهء سربداران ) به قتل رسيدند ( عده‌اى قتل شيخ را به دستور رقيب سياسى او امير مسعود مىدانند ) . در نتيجهء اين شكست ، پيشروى سربداران در خراسان شرقى متوقف شد . ابن يمين ، يگانه شاعر با مسلكى است كه از روى عقيده و ايمان ، قلم و بازوى خود را در راه پيشرفت نهضت سربداران به كار انداخته و حاضر نشده است كه نيروى ذوق و قريحهء خود را در راه مديحه‌سرايى امراى فئودال به كار اندازد . وى در اولين فرصت ، از چنگ دشمن گريخت و به زادگاه خويش برگشت . اشعار زير معرف طرز فكر و مظهر نفرت او از اميران فئودال است : اگر دو گاو به دست آورى و مزرعه‌اى * يكى امير و يكى را وزير نام كنى و گر كفاف معاشت نمىشود حاصل * روى و شام شبى از جهود وام كنى هزار بار از آن به كه بامداد پگاه * كمر ببندى و بر چون خودى سلام كنى امير مسعود در پايان دوران قدرت خود ، به مازندران لشكر كشيد تا اميرانى را كه از طوغاى تيمور تبعيت مىكردند به زانو درآورد . با اينكه امير در آغاز كار موفقيتهايى به دست آورد ، سرانجام در اعماق جنگل ، با حملهء ناگهانى دشمنان مواجه گرديد ؛ خود و عده‌اى از يارانش كشته شدند . اين واقعه كه در ربيع الثانى 745 هجرى روى داد ، به شكست نهضت سربداران منتهى نگرديد . پس از امير مسعود 10 تن ديگر از زعماى دو جناح ميانه‌رو و افراطى سربدار زمام امور را به دست گرفتند . « هواخواهان جناح ميانه‌رو سربدار به سپاهيان و سرداران جنگى و به ديگر سخن به « بزرگان سربدار » يعنى خرده مالكين و شايد روستاييان و ثروتمندان روستا متكى بودند . و طرفداران جناح تندرو يعنى شيخيان يا درويشان بطور كلى به پيشه‌وران توجه داشتند . نيروى منظم جناح تندرو همان جرگهء درويشان شيخ خليفه و شيخ حسن جورى بود كه نفوذ فراوان در ميان عامهء مردم داشت . . . خواجه شمس الدين على متنفذترين نمايندهء جناح افراطى شد . »

--> ( 229 ) . مير خواند ، روضة الصفا ( چاپ سنگى لكنهو ) ص 1085 ( به نقل از : نهضت سربداران ، ص 62 . )